این چیزهایی که در ادامه نوشتهام، بیشتر حاصل نوعی بلند بلند فکر کردن است. منظورم از بلند بلند فکر کردن این است که نباید انتظار یک متن بسیار فکر شده و منسجم از آن داشت.
این چیزهایی که در ادامه نوشتهام، بیشتر حاصل نوعی بلند بلند فکر کردن است. منظورم از بلند بلند فکر کردن این است که نباید انتظار یک متن بسیار فکر شده و منسجم از آن داشت.
این چند روز که در این وبلاگ چیزی ننوشته بودم، درونمایه پست قبلی (کاهش هزینه یا افزایش درآمد؟) گریبانم را گرفته بود و ذهنم را به خود مشغول کرده بود.
راستش را بخواهید در این نوشته قرار نیست از این بنویسم که چطور هزینههای روزمرهمان را مدیریت کنیم یا از راههای افزایش درآمد بگویم.
درست است از هزینه و درآمد میخواهم بگویم اما حوزه صحبتم گستردهتر از روزمرگیهایمان است.
بحثی که در این نوشته میخواهم از آن بگویم بحث کوچکی نیست. میتوان درباره آن ساعتها نوشت. میتوان ساعتها به گفتوگو نشست. البته اگر دغدغهاش واقعا در جان کسی آتش روشن کرده باشد.
اگر تا کنون گردشی در دنیای استراتژی کسبوکار کردهاید، بعید است نام مایکل پورتر را نشنیده باشید. استاد مشهور استراتژی دانشکده کسب و کار هاروارد.
حدود یک سال پیش بود که در همین وبلاگ درباره استراتژی مکمل نوشتم. نوشتههایی که به خاطرشان بازخوردهای دلگرمکنندهای هم از دوستان گرفتم. البته همان وقتی هم که در حال نوشتن آن پستها بودم، میدانستم که عینک جدیدی که استراتژی مکمل به ما میدهد عینکی مفید است اما هیچگاه فکر نمیکردم در طول این یک سال به این اندازه به کارم آید و گاه و بیگاه شگفتزدهام کند.
موضوع این نوشته از اثری است که فشارهای اجتماعی بر زندگی ما میگذارند. و در آن میخواهم برایتان از خوبیها و بدیهای این نوع فشار (و البته به زعم من) در زندگیمان بنویسم.
در این نوشته واقعیتش را بخواهید قرار نیست از یادگیری زبانهای خارجی دیگر صحبت کنم. که مثلاً سوالمان این باشد که خوب است در کنار زبان مادری و به طور معمول زبان انگلیسی، چه زبان دیگری را یاد بگیریم؟
اگر چه به روشنی نمیدانم وقتی هنوز از ظرفیتهای زبانی مانند زبان انگلیسی استفاده نکردهایم –که بعید میدانم کسی بتواند چنین ادعایی را هم داشته باشد که میتواند از تمام ظرفیت آن استفاده کند- چرا باید بدون آن که دلایل مشخصی داشته باشیم در پی یادگیری زبانهای معمول دیگر باشیم.
نکته اول این که این نوشته درباره مدیریت زمان یا تکنیکهای استفاده از زمان نیست اگر چه شاید بخشهایی شبیه به نظر بیایند. «بهتر»ی هم که در متن سوال آمده به معنای «بیشتر» نیست.
مطلبی که میخواهم این بار از آن بنویسم، احتمالاً برای خیلیها مطلب تازهای نباشد. اما من فکر میکنم که از آن دسته مطالبی است که از هر زبان که میشنوی نامکرر است.
آخرین دیدگاهها