میخواهم از هنر در مقابل عمل و علم بگویم.
خودم گرههای ذهنی داشتم که این تفکیک سهگانه کمک کرده تا حدی آن گرهها را از هم باز کنم.
پیشنوشت: این پست در ادامه پست قبلی (اینجا) نوشته شده است شاید دوست داشته باشید نگاهی هم به آن بیاندازید. این روزها نگاهم به کلمات کمی تغییر کرده و احساس میکنم وزن بسیار بیشتری را در زندگی باید به آنها بدهم.

Photo by Natasha Miller
یکی از مفیدترین دستهبندیها برای فهم واژهها (و البته در نظر من) تقسیمبندی آنها به واژههای ذهنی(Subjective) و عینی(Objective) است.
آقای گرگوری منکیو (+)، استاد شهیر اقتصاد در دانشگاه هاروارد در ابتدای کتاب اصول اقتصاد خود که یکی از مشهورترین کتابهای درسی اقتصاد است، فصلی دارد که در آن به شرح ده اصل اقتصاد –طبیعتاً به انتخاب این نویسنده- میپردازد.
پیشنوشت: راستش میخواستم در این پست، از چیزهای دیگری بگویم که از اقتصاد آموختهام. به عنوان مثال میخواستم از آدام اسمیت و «دست نامرئی» بازار بگویم و البته تا حدی به سبک و سیاقی که دارم این آموخته را شرح و بسط بدهم.
پیشنوشت: تصمیم گرفتم کمی از درسهایی که از اقتصاد آموختهام (یا فکر میکنم که آموختهام) بنویسم. ابزارها و مدلهایی که احساس میکنم به من قدرت بیشتری در فهم دنیای پیرامون دادهاند.
کنکور در خاطره جمعی خیلی از ما جا خوش کرده. چه از نوع دولتیش یا آزاد چه بسته به مقطع تحصیلی و داستان کنکور لیسانس و ارشد و مانند اینها.
این پست دومین نوشتهای است که به «ابزار فکری» مطرح شده در کتاب «رقابت در برابر شانس» اثر پرمحتوای کلیتون کریستنسن و جمعی از همکارانش میپردازم. پیشنهاد من این است که اگر آن پست را نخواندهاید به اینجا مراجعه کرده و حتماً مطالعهش کنید تا بتوانید از این پست استفاده بسیار بهتری ببرید.
آخرین دیدگاهها