شما چه استفاده‌ای از «دست نامرئی» می‌کنید؟

پیش‌نوشت: راستش می‌خواستم در این پست، از چیزهای دیگری بگویم که از اقتصاد آموخته‌ام. به عنوان مثال می‌خواستم از آدام اسمیت و «دست نامرئی» بازار بگویم و البته تا حدی به سبک و سیاقی که دارم این آموخته را شرح و بسط بدهم.

نکاتی که از اقتصاد آموختم (قسمت اول)

پیش‌نوشت: تصمیم گرفتم کمی از درس‌هایی که از اقتصاد آموخته‌ام (یا فکر می‌کنم که آموخته‌ام) بنویسم. ابزارها و مدل‌هایی که احساس می‌کنم به من قدرت بیش‌تری در فهم دنیای پیرامون داده‌اند.

محدود نامحدود یا چگونه «حدی» فکر کنیم؟

شاید برای کسانی که چند باری بیش‌تر نیست که گذرشان به این وبلاگ خورده عجیب باشد که چرا بحث ابزارهای فکری تا این اندازه برای من مهم است. (این ابزارها برای من می‌توانند از کلمات، ضرب‌المثل‌ها، شیوه‌های تداعی، آنالوژی‌ها، مثال‌ها، الگوریتم‌ها، منطق، ریاضی، مدل‌ها یا تجربه‌‌های متنوع تشکیل شده باشند. 

از دنیای «مجوز» به دنیای «پیشنهاد»

از دنیای مجوز به دنیای پیشنهاد

قبل‌تر باید برایمان انتخاب می‌کردند.

قبل‌تر باید اجازه می‌دادند که چه چیزی باشد و چه چیزی نباشد.

من که به کتابفروشی می‌رفتم، کتابفروشی فضای فیزیکی کوچکی داشت.