هدر خبرنامه عضو شوید

اسنپ از کجا «می‌تواند» پول درآورد؟

اسنپ از کجا می‌تواند پول درآورد؟

 

پیش‌نوشت: در این نوشته و البته به صورت داستانی درباره مدل‌ درآمدی اسنپ و این که اسنپ یا در هر حالت بزرگ‌تر پلتفرم‌های دیجیتال می‌توانند پول درآورند صحبت کرده‌ام. امیدوارم از خواندش لذت ببرید.

***

جرقه این سوال آن زمانی در ذهنم خورد که اسنپ گرفته بودم و راننده سوال‌پیچم کرده بود. از همان روزهایی که حوصله نداری اما به تشکی در میفتی که حریف آماده به نبردت، دامی برای تو پهن کرده چنین و چنان.

از کار بر می‌گشتید؟

بله.

ببخشیدا فضولی نباشه. چه کاری؟

در حوزه اینترنت.

یعنی سرعت اینترنت رو شما تعیین می‌کنید؟ آقا این اینترنت موبایل ما رو کشته.

نه. نه. اون یه بحث دیگه‌ست. من یه کار دیگه می‌کنم.

نمی‌دانستم چطور از «محتوا» برایش بگویم. قدم بعدی‌ش هم احتمالا پرسش از ارتباط محتوا و اینترنت بود. ترجیح دادم زنجیره پرسش را همین‌جا قطع کنم. بنابراین جوابی مبهم بدون به کاربردن واژه «محتوا» در آن تحویلش دادم.

یه سری خدمات می‌دیم به شرکت‌هایی که در حوزه اینترنت فعالیت می‌کنند.

دم‌دست‌ترین مثالی که راننده ارتباط بهتری با آن برقرار می‌کرد، «اسنپ» بود. بنابراین بدون فکر قبلی ادامه دادم:

مثلاً اسنپ. البته اسنپ تنها یک مثال است منظورم شرکت‌های مشابه اسنپ‌ند.

ئه؟ چه جالب. آقا یه سوال.

و سوال آقای راننده این بود که در خلوت خود حساب و کتاب کرده و دیده توی اکثر سفرهای درون‌شهری، نه تنها چیزی عاید اسنپ نمی‌شود، بلکه اسنپ برای جبران آن اضافه‌مبلغی که به راننده پیشنهاد داده باید چیزی هم از جیب بگذارد.

تازه در بعضی اوقات از بعضی رانندگان که اصلا درصدی هم نمی‌گیرد (مثلا رانندگانی که در محدوده طرح ترافیک قرار دارند) و برایش این نکته مبهمی بود. برای همین گفت:

این‌ها که از هوا نمی‌خورند، می‌خورند؟ پولشان پس از کجاست؟

***

نه این که به این سوال قبلاً فکر نکرده باشم. اندکی فکر کرده بودم و چیزکی درباره‌شان پرسیده بودم ولی خیلی کم. از توشه تلاش‌های «غیرقابل‌توجه» قبلی هم چند جواب حاضر آماده‌ داشتم.

نشستم، قرص نان جواب‌هایم را تکه کردم. اندکی از مربای «من می‌دانم و چقدر دانسته‌هایم زیاد است» به رویشان مالیدم و البته تند تند و بی‌حوصله، آن‌ها را با همسفرم تقسیم کردم.

می‌دانید قسمتی از پول این‌ها از خواب پول می‌آید. همین که دو روز یک بار و تنها در روزهای زوج با شما تسویه می‌کنند به خاطر آن است که پول‌ها جمع شوند و سود خواب این پول‌ها خودش «خدا تومان» می‌شود.

«خدا تومان» را که گفتم از خودم خجالت کشیدم. یاد مبحث سواد عددی متمم افتادم و دوباره خجالت کشیدم و البته از این خجالت‌هایی که به روی خودت نمی‌آوری و ادامه می‌دهی.

تازه داشت نان و مربای جواب اول را مزه مزه می‌کرد و «چه جالبی» و «به این‌جاش فکر نکرده بودم» می‌گفت، که جواب بعدی را هم که در چنته آماده داشتم روی سفره افاضاتم قرار دادم.

اما بحث بعدی درباره داده‌ای است که در اختیار دارند، این داده خیلی ارزشمند است، خیلی زیاد.

این خیلی زیادها باز باعث عذاب وجدانم می‌شد. این خیلی زیادهایی که خودت هم نمی‌دانی چقدر زیادند؟

آنقدر یا آنقدر.

و در ادامه برایش از این گفتم که اسنپ می‌تواند با این‌ها الگوی رفتاری شهروندان را درآورد و این اطلاعات برای بسیاری نهادها از جمله شهرداری در زمینه حمل‌ونقل ارزشمندند و می‌توانند با شهرداری معامله کنند و در ازایش پول بگیرند.

راننده که چیزهایی دستش آمده بود، گفت یعنی فقط شهرداری؟ شهرداری تنها نهادیه که از این داده‌ها استفاده می‌کنه؟

از آن جا که کم مانده بود که تئوری‌های توطئه هم از بحث «نه چندان دقیقمان» سر برگیرد، به بهانه زنگ واجبی که باید می‌زدم مکالمه را قطع کردم.

***

اما سوال با من ماند.

این جواب‌ها راضیم نمی‌کرد. باید به این فکر می‌کردم که اسنپ از کجا «می‌تواند» درآمدزایی داشته باشد، از کجا پول دربیاورد؟

***

بگذارید با یک مقدمه پیش برویم.

فناوری که می‌آید، در نگاه ما به عنوان «بهبوددهنده‌ی فرآیند یا محصولی که از قبل هم بوده» می‌آید.

ما قبل‌تر هم داشتیم کارهای خود را می‌کردیم مثلا از نقطه‌ای به نقطه دیگر جابه‌جا می‌شدیم. حال که تکنولوژی آمده احساس می‌کنیم این کار را با کیفیت بهتر یا سریع‌تر انجام می‌دهیم، خلاصه که انجام آن کار کاراتر می‎شود و در واقع همان‌گونه که قبل‌تر ها هم نوشتم، ما دست روی «چگونگی» می‌گذاریم و این «چگونگی» انجام کار را بهتر می‌کنیم.

این است که اولین کار ما با آمدن تکنولوژی و بسترهایی که در اختیار ما می‌گذارد، تقلید نعل به نعل کاری است که پیش از این می‌کرده‌ایم. قبلا کلاس درس را فیزیکی برگزار می‌کردیم. الان هم از همان کلاس فیلم می‌گیریم و بر روی اینترنت می‌گذاریم و طبیعتاً چون بعضی از ویژگی‌های کلاس فیزیکی را هم ندارد ممکن است آن را نسخه ضعیف‌شده‌ی کلاس واقعی بدانیم ولی به هر حال احساس می‌کنیم فرآیند آموزش را در کنار کلاس درس فیزیکی (که آن را اصل می‌دانیم) بهتر می‌کند.

یا دستگاه نوبت‌دهی به بانک‌ها می‌آید، خوشحالیم که دیگر صف نداریم در حالی که صف را به صورت نشسته، بر روی صندلی تشکیل می‌دهیم. در واقع یک صف «قابل‌تحمل‌تر» می‌سازیم.

اما کم کم تکنولوژی روی دیگر خود را نشان می‌دهد. به این دو جمله دقت کنیم:

در نظر ما، تکنولوژی می‌آید که کاری را که قبلاً انجام می‌دادیم بهتر انجام دهیم.

( این بهتر می‌تواند از نظر سرعت، دقت یا هر چیز دیگری باشد.)

اما پس از مدتی می‌بینیم تکنولوژی آمده که کاری را که قبلاً نمی‌توانستیم انجام دهیم، انجام دهیم.

تکنولوژی افق‌هایی را می‌گشاید که در نگاه اول از دیدمان مخفی بوده است.

این همان نقطه‌ای است که می‌خواهم بر رویش دست بگذارم.

***

اسنپ که آمد گفتیم نوع دیگری از آژانس مسافربری آمده. فقط تفاوتش این است که می‌توانیم به جای تلفن زدن از اپلیکیشن موبایل برای آن استفاده کنیم.

کمی که گذشت و آن گاه که دیدیم قیمت‌های بسیار معقول‌تری در مقایسه با آژانس مسافربری در اختیار ما می‌گذارد، گفتیم که «به به، آفرین» اسنپ یک آژانس مسافربری است که قیمت‌های بسیار منصفانه‌تری در اختیارمان می‌گذارد. خدا خیرشان بدهد.

استدلال هم می‌آوردیم که بالاخره راننده می‌تواند خالی برنگردد و این گونه است که می‌توانند قیمت‌هایشان را کاهش دهند.

(حتی ادبیاتمان هم آژانسی بود، انگار که قرار بود که راننده به همان مکان قبلی یا مثلاً آژانس برگردد که می‌گفتیم «می‌تواند خالی بازنگردد.»)

بعد از مدتی تازه متوجه شدیم اسنپ می‌تواند کارهایی انجام دهد که آژانس محله‌مان نمی‌تواند.

یعنی فقط بحث ارزان‌تر بودن یا سریع‌تر بودن نیست. بحث تغییری اساسی است که تازه متوجه آن می‌شدیم.

آن‌گاه که براساس اجبار و اتفاقی در نقطه‌ای از شهر در ساعت‌های آخر شب سرگردان بودیم، می‌فهمیدیم اسنپ، یک راه‌حل «بی‌سابقه» برای جابه‌جایی‌مان در آن ساعت به خانه است.

نفس راحتی می‌کشیدیم. سوار می‌شدیم. به خانه می‌آمدیم. نگرانی هم از این که پول همراهمان نیست نداشتیم و آن را اینترنتی پرداخت می‌کردیم و شاید (البته شایدی بعید) به این فکر می‌کردیم که بحث استفاده از اسنپ، بحث ارزان‌تر بودن نیست، بحث گشوده‌شدن امکاناتی است که پیش از این نبوده.

کمی هم در اپلیکیشن کاوش می‌کردیم و متوجه می‌شدیم که اسنپ ساعات و مسیرهایی که همراهش بوده‌ایم را به ما نشان می‌دهد. «چه جالبی» می‌گفتیم و مثل تمام آن لحظه‌هایی که تصور نمی‌کردیم چیزی بنیادی در حال تغییر است از کنار آن می‌گذشتیم.

***

اسنپ نوعی پلتفرم است. علی کریمی عزیز در گردهمایی متمم به امپراطوری‌های دنیای امروزمان که پلتفرم‌ها باشند به خوبی اشاره کرد و شاید اگر در آن گردهمایی بوده باشید می‌دانید درباره چه صحبت می‌کنیم.

همان نگاه ساده‌نگرانه ما به بحث «اسنپ نوعی آژانس است ولی ارزان‌تر» احتمالا درباره مدل درآمدی آن هم صادق باشد. ما تصور می‌کنیم اسنپ نوعی «واسطه بین منِ مسافر و راننده» است.

مبلغی از من می‌گیرد درصدی از آن را برای خودش به عنوان واسطه ماجرا برمی‌دارد و باقی را به راننده می‌دهد.

بعدش هم که در برابر سوال یک راننده کنجکاو قرار می‌گیریم بحث از خواب پول می‌کنیم و طوری «خدا تومان» پول را هم به کار می‌بریم که دیگر جای سوالی نمی‌ماند که این بهترین راه درآمدی اسنپ است.

اما بازی پلتفرم‌ها در این است که راه‌های خلاقانه بسیاری برای کسب درآمد در آن‌ها وجود دارد، راه‌هایی که پیش از فرارسیدن تکنولوژی‌شان امکان‌پذیر نبوده.

***

مثلا به راه‌های درآمدزایی اسنپ که فکر می‌کنیم، ابتدا یاد تبلیغات مستقیم می‌افتیم.

به این که اسنپ می‌تواند از فضای اپلیکیشن‌ش مثلا در زمانی که منتظر ماشین هستیم برای تبلیغات استفاده کند. (کاری که مدتی برای تبلیغ اسنپ‌فود از آن بهره می‌برد.)

بعدتر ذهنمان به سمت داده‌ای می‌رود که اسنپ می‌تواند جمع‌آوری کند، همان داده‌ای که می‌تواند از آن برای تحلیل استفاده شود و به مثلا شهرداری پیشنهادات کارراه‌اندازی دهد. اطلاعاتی درباره این‌ که بار مسافرت‌های شهری به کدام سمت و سو است و برنامه‌های ترافیک و حمل‌ونقل چگونه می‌تواند باشد.

البته بحث «داده» که پیش می‌آید، چراغ تئوری‌های توطئه را هم در ذهنمان روشن می‌کند.

از جمله این که بخش مهمی از رفت‌وآمدهای من ثبت می‌شود، می‌دانند کجا می‌روم، تا کی آن‌جا هستم از آن جا به کجا می‌روم و با کمی طعم الگوریتم‌های هوش مصنوعی محل زندگیم، کارم، فامیلم و هر «کجا» و «ناکجا»یی که می‌روم مشخص است.

یعنی با این اطلاعات چه کار می‌کنند؟

بعد کمی مهربان‌تر می‌شوم، به خودم می‌گویم ممکلت قانون دارد و این طورها هم نیست که از این اطلاعات سواستفاده شود.

مهربان که می‌شوم با خودم می‌گویم کاش اسنپ «همدم من» بود. (از آن طرف بام می‌افتم) مثلا روزهایی که بی‌حوصله بودم باهاش چت می‌کردم و می‌گفتم:

اسنپ خسته‌ام.

بعد اسنپ از روی الگوریتم رفت‌وآمدهای من (و ترکیب با اطلاعاتی که از سفارش‌های غذایی من از اسنپ‌فود داشت)، می‌گفت:

بابک، دلت یه بختیاری مشتی می‌خواد؟

بعد ادامه می‌داد:

زود حاضر شو، تا باهم به یه رستوران عالی بریم.

اگر هم پیشنهاد اولش نمی‌گرفت، پیشنهادهای دیگری را رو می‌کرد و بالاخره من را با خود همراه می‌کرد.

یعنی دیگر اسنپ یک اپلیکیشن سفر درون‌شهری نبود، اسنپ یک اپلیکیشن «همدم» و شاید «سرگرمی» بود یا شاید چیزی شبیه به این‌ها. اسنپ محل‌هایی را برای رفتن پیشنهاد می‌داد که قبلاً به آن‌ها فکر نکرده بودم.

کم‌کم به من می‌آموخت که می‌توانم روزهای بی‌حوصلگی ازش کمک بخواهم.

کمی بعدتر هم می‌دیدم اسنپ شبکه اجتماعی هم شده و مثلاً می‌دانست فلان دوست صمیمی من در این ساعت کجاست و به من پیشنهاد می‌داد:

حسین به پارک آب‌وآتش رفته، دوست داری تو هم بری پیشش؟

شاید بپرسید این‌ها چه ارتباطی با مدل درآمدیش دارد. ارتباطش این است که در این حالت‌ها اسنپ به من می‌گوید که چون ناراحتم و اسنپ خیلی دوستم دارد برای رفت‌وآمدش به من تخفیف ۵۰ درصدی می‌دهد یا اصلا به صورت شارژ ماهانه از من پول می‌گیرد و تعداد سفرهایی که می‌روم دیگر مهم نیست که من نگرانی هزینه‌ش را داشته باشم.

و البته در حالت اول، دو برابر پولی را که به من به آن می‌دهم می‌تواند از طرف سوم ماجرا که یا رستوران است یا سینماست یا مجتمع تجاری یا هر جایی که با هم قرارداد دارند، بگیرد چون برایش مشتری جور کرده.

بحث این است که وقتی پلتفرم بوجود می‌آید بازی حتی سه‌طرفه هم نیست که یک طرف مصرف‌کننده باشد یک طرف تولیدکننده و یک طرف مثلاً تبلیغ‌کننده (چیزی مثل سایت‌های خبری).

پلتفرم، زمین بازی‌ئی را بوجود می‌آورد که طرف‌های درگیر بسیاری می‌توانند در آن مشغول شوند و مدل‌های کسب‌وکار می‌توانند بسیار خلاقانه‌تر از قبل شوند.

اسنپ می‌تواند به آژانس‌های تبلیغاتی هم این اطلاعات را بدهد که چه مشتریانی در چه ساعات شبانه‌روز با چه ویژگی‌هایی از کدام بزرگ‌راه‌ها گذر می‌کنند و این که کدام تابلوهای تبلیغاتی بیشتر اثرگذارند.

تازه این ابتدای ماجراست و این قدرت یک پلتفرم است.

به این فکر کنیم که اگر پلتفرم‌ها با یکدیگر به همکاری بپردازند چه اتفاقاتی می‌افتد؟ چه دنیای عجیبی می‌شود؟ که البته در نظرم دیر یا زود این دنیا «عجیب» خواهد شد، فقط کمی انتظار می‌خواهد.

می‌گویم «عجیب» چون توان تمیز بین فایده و ضرر این روند را ندارم و سعی می‌کنم از واژه‌ای خنثی استفاده کنم که حیرتم را هم برساند.

***

بگذریم.

اسنپ می‌تواند قسمتی از درآمدش را از مسافر بگیرد، قسمتی‌اش را از آژانس تبلیغاتی بگیرد، قسمتی‌اش را از نهادهای دولتی مثل شهرداری‌ها بگیرد، قسمتی‌اش را از تبلیغات هدایت‌شده‌اش بگیرد، قسمتی‌ش را از کارخانه‌‌های خودرویی که با آن‌ها برای فروش اقساطی خودروشان قرارداد بسته بگیرد، قسمتی را از شرکت‌های بیمه‌ای بگیرد که قرارداد‌های کلان بیمه‌ خودروهایش را پیش آن‌ها می‌برد و قس علی هذا.

البته در تمام این عبارت‌ها از «می‌تواند» استفاده می‌کنم نه «می‌کند» تا تاکید کنم خودم هم نمی‌دانم اسنپ در حال حاضر دقیقا از کجا پول در می‌آورد؟ ( که البته محتمل است فعلا از جیب بخورد به این معنا که از پولی که بر رویش سرمایه‌گذاری شده استفاده کند، تا زمانی که وقتش برسد تا مدل درآمدی‌ش را عوض کند.)

ولی در عین حال نباید فراموش کنیم، که تکنولوژی که می‌آید ما فکر می‌کنیم که می‌دانیم چه خبر است. این تنها تکنولوژی است که به مرور زمان به ما نشان می‌دهد اشتباه کرده‌ایم و تنها اوست که می‌داند چه خبرهایی در راه است.

***

پی‌نوشت: بابک یزدی هستم و روی حوزه‌های استراتژی، اقتصاد و محتوا مطالعه می‌کنم. البته تمرکز اصلی من استفاده از حوزه‌های موردنظر در دنیای دیجیتال است اگر هم شما به تفکر و تعمق در این زمینه‌ها علاقه‌مند باشید، احتمالاً نوشته‌های این سایت برایتان دوست‌داشتنی باشد.

اگر نوشته بالا (مدل درآمدی اسنپ) را هم دوست داشتید، احتمالاً دوست دارید نوشته‌های زیر را هم بخوانید:

آیا اسنپ و تپسی باید محدود شوند؟

دو سوال مهم استراتژی که باید از خود پرسید؟

چرا باید چرخ‌دنده نبود؟

10 Responses
  • آمنه زکی پور
    آذر ۶

    سلام.بسیار عالی بود و قسمت هایی که به ذهنم نمیرسید رو برام باز کرد.ممنون آقای یزدی.

  • مجید علی نژاد
    آبان ۱۷

    واقعا عالی بود این متن من را مصمم کرد دیگر مطالب سایت را هم بخوانم.

  • سینا
    مهر ۲۸

    خیلی متن زیبا و حرفه ای بود.

  • علیرضا
    مهر ۵

    عالی بود

  • sadeq
    آذر ۵

    سلام بر بابک عزیز…
    دیدی گاهی تنازعات و مکالمات درونی و یا حتی بیرونی آدم رو به چه کشفیاتی میرسونه…من بعضی وقتا یه کسی رو میسازم تو خودم که خودمو بکشم به چالش و بعدشم معمولا به نتایج شگفت انگیزی میرسم…من نمیدونم داستان تو کشمکش بوده یا مکالمه بوده یا هر چیز دیگه ای…ولی اینو خوب میدونم که هر چیزی بوده،نتایج فوق العاده ای به همراه داشته…

    • بابک یزدی
      آذر ۶

      لطف داری صادق جان. درست می‌گی بعضی وقت‌ها از مباحثات درونی آدم چیزهای ارزشمندی بیرون میاد. این که آدم سعی کنه که به پیچ و خم ذهنش سرک بشه شاید که کم کم به بینش های جدیدی دست پیدا کنه.

  • سینا شهبازی
    شهریور ۶

    بابک جان.
    چقدر خوشحالم از اینکه تونستم متن بلندبالا و تحلیلی‌‌ات رو بخونم.
    بر خلاف بقیه دوستان، اسمت رو خیلی توی متمم ندیده بودم و توی همایش هم اصلا یادم نبود ببینمت.
    امیدوارم بتونم بیشتر ازت یاد بگیرم.

    • بابک یزدی
      شهریور ۷

      سینا جان لطف داری.
      خوشحالم که به این جا سرزدی و امیدوارم باز هم سر بزنی.
      طبیعتا انگیزه نوشتن با وجود دوستانی‌ مثل تو دوچندان میشه و این اصلاً چیز کمی نیست.

  • رامین
    شهریور ۱

    خیلی مطلب قشنگی بود

    • بابک یزدی
      شهریور ۲

      ممنون رامین جان. لطف داری.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *